لولا می دود

لولا می دود نام لاتین: Lola Rennt
کارگردان: تام تیکور
بازیگران: فرانکا پوتنته، موریتز بلیبترو، نینا پتری، آرمین رودی، یواخیم کرول، رودگر پیستور، سوزان وان بورسودی، جولیا لیندیگ، کلوز مولر
ژانر: اکشن / جنایی / ماجراجویانه
محصول: آلمان
سال ساخت: 1998
فرمت فیلم: VOB
زبان: زبان اصلی / زیرنویس فارسی
قیمت فیلم: 1000 تومان


● داستان فیلم
مانی دوست پسر لولا به او تلفن می‌زند و از لولا می‌خواهد که برای کمک به او چاره‌ای بیاندیشد. مانی 100 هزار مارک آلمان را در قطار مترو جا گذاشته است که متعلق به رییس یک باند قاچاق است. لولا بیست دقیقه فرصت دارد تا پول را تهیه کند و به مانی برساند وگرنه مانی برای تهیه پول به صندوق یک فروشگاه دستبرد می‌زند.
لولا بر اثر تصادفی نتوانسته است به سر قرار با دوستش مانی برسد. مانی پول هایی را که باید به رئیس گانگسترش برساند، در مترو جا گذاشته و پول ها نصیب مرد ولگردی شده است. او 20 دقیقه وقت دارد تا خود را از مرگ برهاند یا 100 هزار مارک یا مرگ. لولا شروع به دویدن می کند و ما در سه سناریوی مختلف، شاهد تقلای او برای رهایی مانی هستیم. در سناریوی اول، لولا پولی بدست نمی آورد و کشته می شود. در سناریوی دوم، لولا پول ها را از بانک پدرش می رباید، آن ها را به مانی می رساند و بعد مانی کشته می شود و در سناریوی سوم که به زعم کارگردان واقعیت اثر را تشکیل می دهد لولا با پولی که در کازینو برنده می شود به مانی می رسد. از سویی مانی هم پولش را از مرد ولگرد گرفته است و در پایان لولا و مانی می مانند و 100 هزار مارک.

● نقد فیلم
بدو لولا بدو فیلمی از سینمای آلمان، که به گفته خیلی ها بهترین فیلم ده سال اخیرش است. محصول سال 1998 که تام تیکور آن را بر اساس فیلم شانس کور کیشلوفسکی ساخته است. فیلم با بازگشت‌های متعدد نوعی خرق عادات را در پیش روی بیننده می‌گشاید. نزدیک به برداشت‌های سورآلیستی در شکلی شخصی تر که نه در پی قضاوت بلکه در جستجوی بازنمایی رخدادها در صورت‌ هایی که می‌توانستند باشند، است.

حرف اصلی این فیلم تاثیر زمان و ثانیه ها در سرنوشت و زندگی انسان هاست. به نوعی تقدم و تاخر رویدادها و زمان وقوع آن ها باعث تغییرات غیر قابل باور و وحشتناکی می شود. تیتراژ ابتدای فیلم با حرکت پاندول ساعتی شروع می شود که بعد از چند ثانیه می ایستد و سر دوربین به بالا می رود و صفحه ساعت را می بینیم که با وجود ایستادن پاندول کار می کند نوع ساعت و شکل آن بی رحمی و خشونت زمان و ثانیه ها را در مناسبات ما نشان نمی دهد. پس از اینکه با شخصیت های فیلم آشنا شدیم توپی به هوا پرتاب می شود و بازی آغاز می گردد. تدوین این قسمت همانند بازی های ورزشی انجام شده است که ابتدا بازیکنان (بازیگران) را معرفی می کند و بعد نمایی از زمین و بعد ضربه اول و... بازی شروع می شود.

کاراکتر اصلی فیلم است که در طول فیلم شاهد تحول شخصیت و مصمم شدن او (به تدریج) برای رسیدن به هدف خود کمک به مانی می باشد. این اراده باعث عوض شدن سرنوشت دیگران می شود که به ترتیب سرانجام کسانی که لولا با آن ها آشناست را در طول هر اپیزود می بینیم و سرنوشت بقیه کسانی که به صورت گزینشی در خیابان انتخاب شده اند را به صورت عکس های پشت سر هم مشاهده می کنیم. در هر اپیزود هر کدام از شخصیت ها اتفاقات مختلفی را پشت سر می گذارند. نماد اراده و میل و خواستن لولا جیغ هایی است که چند باری می کشد. زمانی که دیگران را سدی برای رسیدن به هدفش می بیند دیگر حاضر به کوتاه آمدن نیست. اولین باری که لولا جیغ می زند هنگام صحبت با مانی از پشت تلفن است بعد از جیغ صدای موسیقی قطع می شود و نماهایی ازعروسک های لولا، پنجره اتاق، عکس آن دو و لاک پشتی که از کنار پای او به سرعت فرار می کند با فرض اینکه کند و سریع رفتن لاک پشت خیلی با هم فرق داره گویا وجهه ای غریب و ناآشنا از او دیده اند و لولا همان لولای همیشگی نیست. البته این مصمم بودن برای رسیدن به هدف در طی سه اپیزود افزایش می یابد. برای مثال لولا از همسایه پایینی و سگش می ترسد ولی در اپیزود آخر چنان مصمم شده است که از روی آن ها می پرد و و جواب پارس سگ را با پارس کردن می دهد. لولا برای رسیدن به هدف آنقدر جدی است که به چهره ای آشوب طلب تبدیل می شود و مناسبات و اخلاقیات اجتماع را زیر پا می گذارد. در جایی سوپر مارکت و در جایی بانک پدرش را می زند و...

نمایی از فیلم از بالای میدان بزرگی است که لولا در اپیزود اول و دوم از آن می گذرد ولی در اپیزود آخر این نمای از بالا حذف می شود و دوربین در حال تراولینگ با لولا همراه می شود. در واقع در اپیزود اول و دوم ضعف و ناتوان بودن لولا را در تغییر سرنوشت نشان می دهد ولی در اپیزود آخر به نهایت عزت نفس می رسد و آن می شود که می خواهد.
مسئله دیگر که می توان پایان هر اپیزود را حدس زد دو گروه از راهبه هایی که در پیاده رو به موازات هم می روند بار اول و دوم لولا از بین آن دو گروه می دود ولی بار سوم مسیرش را کج می کند و آن ها را دور می زند. نمود این مسئله در فیلم با مرگ لولا و مانی در اپیزود اول و دوم همرا ه است ولی در اپیزود آخر هر دو زنده می مانند.
نکته دیگری که در اپیزود سوم مشاهده می شود نمایی از بالای سر لولاست که در حال دویدن است. لولا چشمانش را بسته و صدای ذهن او را می شنویم که می گوید:
من چی کار می تونم بکنم، زود باش، کمکم کن، لطفا، فقط همین یک بار، من فقط می دوم، منتظرم، منتظرم ...
خوب با توجه به این دیالوگ و آن نمای از بالا احساس می شود که لولا در حال کمک خواستن از خداوند (ماوراء الطبیعه) است ولی در آخر می بینیم که دوربین حرکت می کند و در مقابل او قرار می گیرد لولا همچنان می دود گویا این حرکت دوربین به معنای آن است که آن قدرتی که باعث تغییر سرنوشت می شود خود انسان است و غیر او و میل و اراده او چیز دیگری نیست. در واقع نوعی اعتقاد به انسان محوری در فیلم مشاهده می شود. البته هر کسی می تواند با توجه به چارچوب فکری خود برداشتی متفاوت از این سکانس داشته باشد.

در کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو آمده است: اگر انسان چیزی رو واقعا بخواد، اونوقت تمام هستی بهش کمک می کنه تا به خواستش برسه عین جمله کتاب نیست ولی یه چیزی تو این مایه هاست.
در اپیزود سوم لولا بر حسب تصادف تابلوی کازینو را می بیند و وارد می شود. نکته ای که در سکانس کازینو و سر میز رولت جالب است، مردی است که در کنار میز رولت ایستاده (صاحب کازینو) و به بازی نگاه می کند. در انتخاب بازیگراین نقش سعی شده تا بیشترین شباهت را به همفری بوگارد (ریک کازابلانکا) داشته باشد، همانطور که ریک در کازابلانکا با کلک باعث برنده شدن زن و شوهر لهستانی می شود، در اینجا نیز به نظر می رسد صاحب کازینو به لولا کمک کرده است. میل و اراده لولا (جیغ) با کمک صاحب کازینو همراه می شود و او صد هزار مارک برنده می شود. لولا با آن چنان اطمینان و عزت نفسی رسیده است که می تواند جان یک انسان را از مرگ نجات دهد.
به نظر شما مرد داخل آمبولانس کیست؟ او نگهبان بانک پدر لولا است، با شخصیتی متفاوت از دیگران که گویا از همه چیز آگاه است و می داند که قرار است چه اتفاقی بیفتد، شاید در خواب دیده است که پس از دیدن لولا سکته قلبی می کند و کارش به بیمارستان می کشد. به دیالوگ های بین او و لولا توجه کنید:

اپیزود دوم
نگهبان (روبه لولا): تو که نمی خوای به کسی صدمه بزنی؟
لولا: مطمئن نیستم.
در ظاهر نگهبان از این گفته نگران شده و عقب عقب می رود ولی در واقع او حمله قلبی کرده است.

اپیزود سوم
نگهبان برای سیگار کشیدن به دم در می آید و لولا را می بیند.
نگهبان (رو به لولا): بالاخره اومدی عزیزم
آن دو به هم نگاه می کنند گویا نگهبان از نگاه جدی و خشن لولا نگران شده است ولی این طور نیست. صدای ضربان قلب می آید و لولا می رود، نگهبان دوباره سکته قلبی کرده است.

مادر لولا را فقط در یک سکانس از هر اپیزود می بینیم که یک دیالوگ ثابت را تکرار می کند. دوربین متحرک (استیدی کم) وارد اتاق مادر می شود. او را در حال صحبت کردن با تلفن می بینیم. دوربین یک مسیر دایره ای دور مادر می زند که دنیای کوچک او را نشان می دهد. در دنیای کوچک او یک تلفن و لیوانی آبجو قرار دارد. این چنین شخصیت پردازی نمایانگر زنی است که دچار روزمرگی شده است و بودن یا نبودنش تاثیری ندارد. دوربین او را رها می کند و به سمت صفحه تلویزیون که لولا را نشان می دهد، می رود.

● درباره تام تیکور
تام تیکور کارگردان آلمانی در سال 1965 متولد شد.
او که از دوران کودکی علاقه شدیدی به سینما داشت، اولین فیلم کوتاه خود را در 11 سالگی، با استفاده از فیلم سوپر هشت میلی متری ساخت و به ساخت فیلم های کوتاه و بلند پرداخت تا در سال 1997 فیلم لولا می‌دود را ساخت. فیلم بر اساس فیلمنامه ای از خودش ساخته شد که باعث شهرت جهانی او شد.
او پرنسس و سلحشور را در سال 2000 ساخت که مورد توجه منتقدین و مخاطبین عام قرار گرفت. فیلم های بعدی او بهشت بر اساس فیلمنامه ای از کریستف کیشلوفسکی، حقیقی ایپیزودی در فیلم پاریس دوستت دارم در سال 2004 و عطر: داستان یک قاتل در سال 2006، هستند.
تام تیکور آهنگسازی کلیه فیلم‌هایش را خودش برعهده داشته است.

● فیلم‌شناسی
زمستان خواب‌ها - 1997
بدو لولا، بدو - 1998
پرنسس و سلحشور - 2000
بهشت - 2001
حقیقی - 2004 (اپیزودی از فیلم پاریس دوستت دارم)
عطر: داستان یک قاتل 2006

● جوایز
جایزه طلایی جشنواره فیلم های کوتاه آلمان 2004 برای فیلم حقیقی