|
نام لاتین: The Wrong Man
کارگردان: آلفرد هیچکاک
بازیگران: هنری فوندا، ورا میلز، آنتونی کوئیل، هارولد جی استون، نمیا پرسوف، چارلز کوپر، جان هلد براند، استر مینکیوتی، دورینگ لانگ، لئوریندا بارت، نورما کونولی
ژانر: درام / اجتماعی
محصول: آمریکا
سال ساخت: 1956
فرمت فیلم: VOB
زبان: دوبله
قیمت فیلم: 1000 تومان
|
مرد عوضی یکی از زیباترین فیلم های هیچکاک است. این فیلم ساختاری مستند دارد و فارغ از سایر مشخصات ویژه سایر فیلم های هیچکاک است. هیچکاک در این فیلم به روایت کردن یک داستان واقعی در مکان های واقعی و با اشخاص واقعی (به جز شخصیت های اصلی فیلم نظیر بالسترو و زنش) می پردازد.
کدام منتقد یا تحلیلگر می تواند ثابت کند این فیلم کاملا در رو است و در زیر این روایت ساده خطی چیز دیگری وجود ندارد. بالسترو (با بازی زیبای هنری فوندا) دزدی واقعی است. او بوده که به خاطر شرایط و دستمزد پایینی که داشته دست به دزدی زده و به خاطر خانواده اش که آن را خیلی دوست می دارد مجبور شده کارهایی را انجام بدهد که اصلا مایل به انجام دادن آن ها نیست. آیا در بین آن همه شاهد هیچکدام متوجه تفاوتی که میان بالسترو و مردی که در پایان فیلم است نمی شود.
بالسترو برای تامین کردن خانواده اش دست به دزدی از جامعه ای می زند که مانع پیشرفت او شده و او را مجبور به تحمل بدبختی و سختی کرده است. او حتی پول ندارد تا به زنش دهد که از دندان درد رنج می برد. آیا باید این شیوه زندگی یک هنرمند باشد. بالسترو برای حق طبیعی اش که از او سلب شده دست به دزدی می زند. حق زندگی. او و همسرش و بچه هایش حق زندگی کردن دارند. ولی این حق به آن ها داده نشده است. پس او مجبور است این حق را از راه دیگری احقاق کند. از راهی که شاید غیر قانونی و حتی غیر اخلاقی باشد ولی برای کسی در آن شرایط بد مالی اجتناب ناپذیر است. بالسترو دزدی می کند ولی وقتی که دستگیر می شود سرگردان است. همو است که نان آور خانواده است و با دزدی های کوچکی که انجام می دهد به گونه ای هر چند سخت چرخ زندگی خانوادگی را می چرخاند. حالا که او دستگیر شده آیا خانواده اش از هم نخواهد پاشید؟ چه کسی نان آور خانواده می شود؟ مخارج خانواده از کجا تامین می شود؟ همه ی این ها سوال هایی است که ذهن خسته بالسترو برای آن ها جوابی پیدا نمی کند. رز همسر بالسترو (با بازی ورا میلز) تمام پس اندازش را خرج گرفتن وکیل برای بالسترو می کند. این کار برای بالسترو کشنده است. زنش به او ایمان دارد و برای آزادی او تمام پس انداز اندکش را که برای مداوای دندانش که مدت های زیادی درد می کرد کنار گذاشته بود خرج گرفتن وکیل می کند. در تمامی صحنه هایی که بالسترو در زندان است و یا در خیابان ها از خانه ی این شاهد به خانه ی آن شاهد یا از محل کار این شاهد به محل کار آن شاهد می روند می توان این شرمندگی را در چهره شکسته شده بالسترو دید.
تنها چیزی که باعث نجات بالسترو می شود عشق است. عشق زنش رز که به بالسترو اطمینان دارد و همین اطمینان باعث بر آشفتگی شدید روحی و روانی او می شود که منجر به بستری شدن او در آسایشگاه روانی می شود. برای یک مرد چه چیزی می تواند ناراحت کننده تر و خرد کننده تر از این موضوع باشد؟
در انتها وقتی بالسترو مقابل چهره حضرت مسیح ایستاده از تمامی گناهانش توبه می کند و آرزو می کند که ای کاش اوضاع به حالت عادی برگردد. دیزالو بسیار زیبای هیچکاک در این صحنه شاید یکی از زیباترین دیزالوهای تاریخ سینما باشد. مردی از انتهای ذهن بالسترو می آید صورت حقیقی به خود می گیرد و تمامی گناهان بالسترو را بر عهده می گیرد.
در انتها هیچکاک باز ما را به جهان آرام برنمی گرداند. بلکه به صورت خبری به ما اطلاع می دهد که رز پس از دو سال سلامت خود را باز یافته و به جمع خانواده اش باز می گردد. آیا می توانیم اطمینان داشته باشیم که این رز همان رز سابق است؟ مسلما نه بلاهایی که سر این آدم آمده همه ناشی از عشق فراوانی است که نسبت به همسرش داشته است و نمی توانسته تحمل کند به مردی که در نظر او سر منشا و سر لوحه پاکی هاست تهمت ناروا بزنند به همین خاطر با دنیای واقعی دچار تضاد شدیدی می شود که در نتیجه وی را راهی آسایشگاه روانی می کند. برای بالسترو این اتفاق بسیار سخت تر از تحمل مجازات زندان است چون محبوبی را اذیت کرده که عاشقانه دوستش دارد و این نابخشودنی ترین گناه در وادی عشق است.